چی نپوشیم؟
جمعه, 06 آذر 1394 ساعت 22:18

چه جوری با یک جدایی عاطفی کنار بیام؟ قسمت اول

این مورد را ارزیابی کنید
(10 رای‌ها)

چه یک رابطه چند ماهه بوده و چه یک ازدواج چند ساله، کنار اومدن با جدایی، به خصوص جدایی که از سمت طرف مقابل اتفاق بیفته، خیلی سخته. اما اگر فکر می کنید شما تنها هستید، یا مشکلی دارید...

 اما اگر فکر می کنید شما تنها هستید، یا مشکلی دارید، یا برای بقیه همچین اتفاقی نمی افته، واقعا اشتباه می کنید. خیلی از شما در بخش پرسشها از من می پرسید چه طور با یک جدایی کنار بیام؟ امروز قصد دارم اطلاعاتی که در این زمینه دارم و بر اساس مطالعه و تجربه است رو با شما در میون بذارم.

 

قبل از اینکه این مطلب رو بخونید، مثل بقیه مطالب مرتبط با روانشناسی باید این رو بگم که من روانشناس و مشاور نیستم و در این زمینه فقط مطالعات شخصی خودم رو دارم. بنابراین من فقط مثل یک دوست، برای اونهایی که دلشون می خواد نظر من رو بدونن می نویسم که چه طور به نظرم می تونن بعد از شکستن قلبشون یا ترک شدن توسط مخاطب خاصشون، حالشون رو بهتر کنند و این دوره دردناک رو پشت سر بگذارند. اینهایی که من در این مطلب نوشته ام نه درمانه و نه قطعی. اینها فقط توصیه های یک دوسته. تا حالا چند بار دوستانم با استفاده از این توصیه ها حالشون بهتر شده. بخونید، شاید شما هم به نظرتون مفید اومد.

 

بعضی ها یواش یواش رسیدن جدایی رو حس می کنند. بعضی ها جدایی عین یک بارِ آجر می خوره تو سرشون و اصلا نمی دونن چی شد اینجوری شد. بعضی ها به خاطر جور نبودن شرایط و برنامه زندگی شون مودبانه از هم جدا می شن، بعضی ها خیانت می بینن و قلبشون شرحه شرحه می شه و بعضی ها بدون توضیح و دلیلی فقط ترک می شن... بعله، از این دید که نگاه کنیم آقایون همچین آش دهن سوزی هم نیستند! چه بلاهایی که سر ماها نمیارن...!

 

من اینجا می خوام اون کوه دستمال کاغذی که جلوتون ریخته رو کنار بزنم و بهتون کمک کنم یاد بگیرید بدترین دوره، یعنی یک ماه اول رو چه طور بگذرونید. یک مطلبی هم بگم. طلاق یک واقعه خیلی خیلی دردناک تر از جدایی عاطفی معمولیه، به خصوص اگر بچه ای در کار باشه. البته روابط عاطفی خیلی عمیق و خیلی طولانی مدت از نظر درد عاطفی چیزی کمتر از طلاق ندارند، اما همین که شما زیر سقف خونه خودتون هستید و لازم نیست با بردن لوازم و مهریه و دادگاه و خانواده و فامیل و همسایه و همکار کنار بیاین، خیلی کارتون خصوصی تره و خصوصی بودنش بخشی از مشکلات رو کم می کنه. برای همین باید بدونین که این توصیه ها چون بر اساس مطالعه و تجربه است، بیشتر برای اونی نوشته شده که از یک رابطه دوستی عاطفی عمیق و نسبتا طولانی مدت اومده بیرون و شاید برای کنار اومدن با طلاق کافی نباشه. اما بالاخره شاید هم کمک کنه.

 

قبل از اینکه شروع کنم باید بگم می دونم جدایی بد دردیه. درد یک قلب شکسته شاید از هر دردی بدتر باشه. یک لحظاتی میاد که توی تختتون خوابیدین و بالشتون رو بغل کردین و دارین بی صدا زار می زنین و حتی نباید صداتون بلند شه و کسی تو خونه بشنوه. یه لحظاتی هست که قلبه انگار داره از توی سینه پاره می شه و می پره بیرون. یه لحظاتی نفستون بالا نمیاد. بنابراین واقعا آرزو می کنم برای هیچ کدوممون این تجربه پیش نیاد. اما، آگاهی یک اسلحه است که خوبه توی انباری ذهنمون داشته باشیمش.

 

 

3

 

2 روز اول

 سخت ترین لحظات همین 2 روز اوله. به خودتون باید فرصت بدین که اقلا یک هفته انقدر اشک بریزین تا نفستون در نیاد. این طبیعیه. انکار و اینکه وانمود کنین براتون مهم نیست، سالم نیست. اشک بریزین. ضجه بزنین. وقتی تنهایین داد بزنین. خوراکی های ناسالم بخورین. مهم نیست. حقتونه. یک هفته رژیم رو بریزین دور و انقدر چیپس یا شکلات یا نون خامه ای یا هرچی دلتون می خواد بخورین تا دیگه جای حس دیگه ای براتون نمونه. تمام عمر فرصت جبرانش رو دارید.  

 

این دو روز هر چقدر لازم داشتین توی تخت بمونین. اگر شد فیلم ببینین، اگر شد کتاب بی ربط بخونین. اگر هم نشد بیفتین و یک نفس زار بزنین. عیبی نداره. اگر دوستی در جریان شرایطتونه دعوتش کنین یا برین پیشش و اونجا گریه کنین و هزاربار داستان رو براش تعریف کنین. دوست دارید به مخاطب سابقتون فحش بدین؟ بدین!  

 

اممممممما... هر کاری که می کنید، به هیچ وجه، بازهم تاکید می کنم به هیچ وجه به مخاطب سابق زنگ نزنین، مسج و تکست ندین، تلگرام و وایبر و هیچ مسج دیگه ای نفرستید. خیلی سریع اون شخص رو از فی*س*ب*ووک و اینستاگرام و همه شبکه های اجتماعی تون حذف، دیلیت، آنفرند یا بلاک کنید. به هیچ وجه حق ندارید ازش خبر داشته باشید و از خودتون خبری بهش بدین. اصلا گوشی و تبلتتون رو بدین دوستتون نگه داره. قوی باشین خوب؟ ببینین، شما اقلا یک ماه لازم دارین که حالتون بهتر بشه و بعد از اون ماه شاید آمادگی اش رو داشته باشین که اگر تماسی لازم بود، با اون شخص بگیرین. اما الان با حال زار و نزار خواهش می کنم خودتون رو نشونش ندین. در طول این دو روز هی به خودتون تاکید کنید که تموم شد. باید بپذیرم. تموم شد. براش سوگواری خواهید کرد، مثل هر فقدان دیگه ای، اما تموم شد، رفت و دیگه توی زندگی من نیست. خوب؟ این رو هی به خودتون تاکید کنین.

 

2

 

 

هفته اول

 بعد از اینکه 2 روز اول رو زنده پشت سر گذاشتین به خودتون یه جایزه بدین. مثلا یک بستنی بزرگ. یا یه لباس خوشگل. دیگه وقتشه خودتون رو از اون شرایط زار توی تختتون بکشین بیرون، یه دوش بگیرین و یه وعده غذای سالم بخورین. حتی اگر هیچی از گلوتون پایین نمی ره. یک وعده غذای گوشت دار با سالاد بخورین. آب فراوون بخورین. بدنتون بعد از این همه اشک ریختن داره از کم آبی خشک می شه. آب، آب میوه، نوشیدنی، دلستر، مایعات زیاد بخورید. درست مثل یه شخص مریض.

 

یک توصیه خواهرانه براتون دارم: فعلا به هیچ نیتی، نه برای بهتر شدن حالتون، نه برای انتقام، نه برای لج درآوردن و نه به هیچ دلیل دیگه ای به هیچ عنوان در این شرایط وارد یک رابطه جدید نشین. با هیچ پسری درد دل نکنین. اصلا این دوره فقط دخترونه است. خوب؟

 

خوب، حالا وقتشه شروع به کار کنید.

 

قدم اول:

هرچی یادگاری، عکس، نامه، هدیه، گل خشک شده و... دارید رو جمع کنید. می دونم هنوز آماده نیستین بریزینشون دور یا آتیششون بزنین! یه جعبه بزرگ بردارین و هرچی ازش یادگاری فیزیکی دارین بریزن توش. هر نوع عکس و یادداشت و مسج رو از روی گوشی و تبلتتون پاک کنین. اگر دلتون نمیاد، کابل گوشیتونو پیدا کنین و همه عکسها و یادگاری های الکترونیکی رو کپی کنید روی یه CD و بندازین توی همون جعبه. درش رو یه چسب بزرگ بزنین و بذارین یه جای دور از دسترس. زیر تخت، انباری، بالای کمد دیوار، ته کشو.. هر جا.

 

قدم دوم:

هر وقت دلتون تنگ شد و همه خصوصیات بد و لج درآرش یادتون رفت یا دیدین انگار ممکنه یکهو بهش زنگ بزنید یا مسج بدین، به سرعت بشینین یه قلم کاغذ بردارید و یک لیست بلند بالا از همه خصوصیات بدش و همه کارهای بدی که در حقتون کرده بود بنویسین. حتی اگر بعضی هاش مسخره باشه، اونها رو هم کنار جدی ها بنویسین. حتی اگر بعضی هاش خیلی ریز و جزیی باشه، اونها رو هم کنار خیلی مهم ها بنویسین. هیچ کس قرار نیست این رو بخونه. حرف دلتون رو بزنین. به چیزهایی که ناراحتتون می کرد و پیش خودتون هم در حال انکارشون بودین، اعتراف کنین و بنویسینش. هر کار بدی هر وقت کرده بود و شما رو رنجونده بود و یا هر تفاوتی که با مرد رویاهاتون داشت رو بنویسین. می تونین هر روز 7-8 مورد به این لیست اضافه کنین. تا حالتون بد شد بپرین سر این لیست. خوب؟

 

بازهم...، هر کاری می کنید، به هییییچ وجه با اون تماس نگیرین. زنگ نزنین، تکست ندین، حتی شده اپلیکیشن شبکه های اجتماعی و نرم افزارهای ارتباطی رو موقتا از روی گوشیتون دیلیت کنین. تماسسسس نگیرین... خوب؟ وگرنه هر چی رشته این پنبه می شین و می رین دوباره سر خونه اول روزهای دردناک... از دوستان مشترک و دوستانی که ممکنه از اون خبر بیارن هم دوری می کنید، به شدت. اوکی؟ اصلا مهم نیست که بفهمین اون هم حالش بده یا نه. اون مُرد. تموم شد. خوب؟

 

قدم سوم:

این یکی شاید به نظر سخت و بی خاصیت بیاد ولی انجامش بدین. به خودتون برسین! بیشتر از قبل. زورکی هم که شده هر روز در محل کار یا دانشگاه لباس مرتب ست شده بپوشید، آرایش خوبی کنید، عطر بزنید و زیباتر از قبل دیده بشین. یه چیزی بپوشین که بهتون خیلی میاد و دوستش دارید. حتی توی خونه اگر هستین. خوشگل ترین لباستون رو بپوشین و آرایش کنین. مخالفت نکنین! امتحانش کنین. حالتون رو خیلی خیلی بهتر می کنه. بذارین تعریف هایی که دوستانتون از ظاهرتون می کنن حالتون رو بهتر کنه. اگر چشمهاتون پف کرده و قرمزه، صبح ها چایی تون رو با تی بگ درست کنین و تی بگ سرد شده رو یک ربع رو پلکهاتون بذارین. خط چشم بکشین. فرمژه و ریمل بزنین. (ریمل ضدآب بخرین!)

 

قدم چهارم:

کل ماه آینده باید و باید همه روزهای تعطیل و آخرهفته رو با دوستاتون قرار بذارین یا با یک برنامه پر کنین. یعنی شده با دوستتون برین خونه مادربزرگش، برین! تنها نمونین. اجازه ندارین جمعه بعد از ظهر بیفتین یه گوشه زار بزنین. حتما باید پشت به پشت برنامه بذارین. می دونم حتی شاید حالش رو نداشته باشید لباستون رو عوض کنین، اما اگر می خواین حالتون بهتر شه، زورکی برنامه جور کنین. سریعا به باشگاه و کلاس زبان مراجعه کنین و هر کلاسی می شد ثبت نام کنین. توی خونه خودتون رو مشغول کارهای فیزیکی کنین: مثلا تمیز کاری، جمع و مرتب کردن، خونه تکونی، بیرون ریختن کشوها، شستن لباسها و پرده ها، کمک به مادر، آشپزی، پیاده کردن جزوه ها و مرتب کردن یادداشت ها، عوض کردن آلبوم ها، بیرون ریختن بوفه و خلاصه هرررر نوع کار فیزیکی که می شه باهاش وقت رو پر کرد. می دونم حالش رو ندارید. می دونم هر چقدر سرتون رو گرم کنین باز شب موقع خواب شاید حالتون بد شه. ولی این رو تست کنین. واقعا جواب می ده. در هفته اول فرصت فکر کردن به خودتون ندین. خوب؟

 

آخر این هفته یه جایزه خوب به خوتون بدین: یک ماساژ، یک قرار کافی شاپ با دوستان، یه وقت آرایشگاه برای رنگ مو یا هایلایت یا طراحی ناخن یا هر چی حالتون رو خوب می کنه،.... یه جایزه خوب!

 

روزی خواهد اومد که جای این زخم رو دیگه توی دلتون حس نخواهید کرد.

 

4

 

 

ادامه دارد...

اطلاعات تکميلي

  • ثبت نظر جدید در این پست فعال است؟: خیر
خواندن 10222 دفعه

کاربر گرامی، برای ثبت پرسش یا نظر لطفا در سایت ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

دیدگاه‌ها  

+6 #44 Miss eli 1394-09-12 23:06
من چند سال پيش با پسري آشنا شدم كه خيلي دوسش داشتم بعد از مدتي رفتاراش اعصابمو خورد ميكرد ديگه كم كم از نظر عاطفي گذاشتمش كنار چون نميتونستم كنار بيام،تابستون ازم خواستگاري كرد تو نم نگهش داشتم.ته دلم راضي نيس چون از اخلاقش بدم مياد.ايشو شرايط فوق العاده عاليييييي دارن خيلي عالي واسه همين موندم،با خودم ميگم شايد سخت بگيرم هيچ وقت نتونم ازدواج كنم اما از طرف ديگه هم دوس ندارم ازدواج بد داشته باشم!نميدونم چي كار كنم!نگارا جون شما بين كسي كه اصلا ازدواج نكرده با كسيً كه ازدواج بد داشته كدومو قبول داريد؟
#14847 Negara 2015-12-03 21:31:29
عزیزم اگر به کسی وابستگی عاطفی نداری و از اخلاقش هم خوشت نمیاد به هیچ وجه به خاطر شرایطش باهاش ازدواج نکن چون در سختی های زندگی فقط پیوند عاطفیه که به آدم کمک می کنه. نه پول، نه تحصیلات، نه قیافه نه هیچی... فقط عشق...
در مورد سوال آخر برای من هیچ فرقی نداره. هم دوستانی دارم که تا سن بالا ازدواج نکرده اند و هم دوستانی که یک بار و حتی دوبار جدا شده اند، در کنار دوستانی که ازدواج موفقی داشته اند. من برای همه شون احترام قائلم و دوستشون دارم. حس می کنم بین دو گروهی که گفتی سختی های ازدواج غلط بیشتر از دیر ازدواج کردنه.

+1 #43 قطره 1394-09-12 18:42
پس قسمت دوم نظرم كو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
البته من نظر شما رو كاملا متوجه شده بودم بحثي هم روي باقي قسمت هاش نداشتم فقط اون قسمت رو قابل تذكر ديدم
#14837 Negara 2015-12-03 15:17:36
پیداش کردی؟

+5 #42 saray 1394-09-12 17:55
نگاراي عزيز ممنون بابت همه خوبي هات و روح بزرگي كه داري كه براي كسايي كه حتي نمي شناسي ولي از جنس خودت هستن وقت مي زاري. من يه نكته جالبي رو در مورد حد و مرز روابط مي خوام بگم كه اين تجربه 2 سال زندگي مشترك خودم بوده.
نبايد توي روابط دوستي يا در زندگي مشترك آويزون بود هر كسي براي خودش حريم شخصي داره دليلي نداره كه مدام با تماس تلفني و يا پيامك وقت همديگه رو بگيريم. اين نشون دهنده يه ضعف بزرگه و اين اشتباه رو توي روابط خيلي از دوستهام ديدم. من نه الان و نه زمان دوستي مون به همسرم اجازه نمي دادم كه مدام به من زنگ بزنه و يا پيامك بده و هيچ وقت هم به خودم چنين اجازه اي رو ندادم و هميشه هم آماده ديدنش نبودم خيلي وقتها با اينكه دلم مي خواست ببينمش ولي جلوي خودم رو مي گرفتم. كه هميشه در دسترسش نباشم.
#14836 Negara 2015-12-03 15:13:56
عزیزم ولی واقعا برای همه رابطه ها نمی شه یک نسخه پیچید. من و همسرم روزی چندین ساعت با هم پای تلفن بودیم و واقعا در ابراز احساسات به هم خطلی با خط کش رفتار نمی کردیم. باید ببینی خودت کی هستی، طرف رابطه ات کیه و نوع رابطه تون چه جوریه.
ولی کلا توصیه عاقلانه ایه. ممنون.

0 #41 قطره 1394-09-12 17:39
ادامه...
هيچوقت با كسي قبل از ازدواجم رابطه اي نداشتم كه مجبور باشم اين همه سختي به خودم بدم تا فراموشش كنم و همين مساله باعث شده كه به راحتي بتونم ازدواج كنم و الان هم به هيچ كس جز همسرم فكر نكنم.
اميدوارم خدا به همه دوستان كمك كنه تا از بهترين راه يعني ازدواج درست و به موقع به نيازهاي احساسي و ... شون پاسخ بدن.

(البته تا الان كه تقريبا 2 ساله خواننده خاموش وبلاگ و وبسايتت بودم اين شناخت رو ازت پيدا كردم كه به اينجور نظرات اهميتي نميدي و فقط تاييدشون ميكني، اما بهرحال من وظيفه خودم دونستم اين نكته رو گوشزد كنم.)
+7 #40 قطره 1394-09-12 17:38
سلام نگارا جان
قبل از هرچيز از مطالب خوبت ممنونم و از اينكه بي منت اطلاعاتت رو در اختيار همه ميگذاري واقعا متشكرم
اما يك نكته خيلي مهم رو بايد بگم، شما در جواب يكي از دوستان به نام سارا گفتي كه "آدم يا ديد بسته داره و منتظره خواستگار ميمونه يا اينكه ديد باز داره و ..."
اما بنظر من شما كه اين همه ديد تيزبيني داري اينجا يك مقدار بي انصافي كردي و خيلي از آدمايي كه از روش سنتي ازدواج كردند رو افرادي با ديد بسته خطاب كردي درصورتيكه اصلا اينطور نيست و بنظر من كسيكه انتخاب عاقلانه اي داشته باشه و زندگي خوبي رو براي مدت طولاني تجربه كرده باشه نشون دهنده ي اينه كه ديد بازي داره، و نحوه انتخاب همسر آيندش ربطي به ديد باز يا بسته افراد نداره!
مثلا خود من سه ساله كه ازدواج كردم و روشش هم با كمال افتخار ميگم كه كاملا سنتي بوده و خداروشكر طي اين سه سال روز به روز بيشتر عاشق همسرم شدم نشونش هم ثمره ي عشقمونه كه تا آخر ماه دنيا مياد.
#14834 Negara 2015-12-03 15:07:48
بسیار خوب من به خاطر گل روی شما دید باز و بسته رو تغییر می دم به دید سنتی و غیر سنتی. هدف چیز دیگه ای بود. هدف این بود که بگم یا مثل قطره جان به دنبال ازدواج خوب در پی یک خواستگاری هستی، پس با کسی هم دوست نشو، یا مثل نگارا به دنیال یک ازدواج خوب در پی انتخاب شخصی و رابطه عاطفی هستی، پس آدمهایی رو انتخاب کن که این رو یک نکته منفی ندونن و اعتقاداتشون با تو یکی باشه.
راههای خوشبخت شدن زیاده. باید آدم راهی که برای خودش درسته رو انتخاب کنه.

+3 #39 sara 1394-09-12 15:01
واقعا چقدر ما خانوما مظلوم و طفلکیم :sad: نگارا جون چجوری میشه به یکی فهموند که دوسش داری؟من خودم 4ساله یه نفرو دوس دارم ولی نمیدونم باید چیکار کنم هی با خودم میگم فراموشش کن اگه دوستت داشت ک خب یه کاری میکرد ولی باز تا میبینمش روز از نو روزی از نو از یه طرفم اصلا دوس ندارم پیش قدم شم چون میترسم مسخره شم یا مثلا یا مثلا یه مدت برا تفریح قبول کنه..میفهمین منظورمو؟بخدا دیگه خسته شدم نمیدونم چیکار کنم تازه یه مشکلیم هست ک ما بخاطر نسبت دور خیلی خیلی کم همو میبینیم ینی تا بخام یه تاثیر مثبت بزارم روش باز میره تا دفعه بعدی و همه چی هیچی به هیچی میشه ببخشید که انقد بد و نامفهموم حرف زدم نگارا جون..دوست دارم خیلی زیاد
#14833 Negara 2015-12-03 15:05:09
عزیزم من واقعا در این زمینه تجربه ای ندارم. در هر حال تا حرف دلت رو نزنی جواب نمی گیری. من شخصیتم رک گو و بی پروا است بنابراین ممکنه راهنمایی من با شخصیت تو جور نباشه. قدم اول رو برداشتن همیشه8 معنی اش این نیست که بری بگی ببین من از تو خوشم میاد که. بالاخره با رفتارت می تونی توجه خاصت رو با حفظ وقار نشون بدی. متاسفم که بیشتر از این از دستم برنمیاد.

+9 #38 مریم 1394-09-11 00:52
ادامه.....
ورزش خیلی مهمه حتما خودتونو رو مجاب کنید که باشگاه برید هرچند که من خودم تو استخر و موقع شنا گریه می کردم ولی باز برید
اگه امکان مهاجرت دارید و مشکلتون بقدری حاد هست که نمی تونید کنار بیایید مهاجرت کنید به ی شهر دیگه حتی کشور دیگه
هر مکانی و هر شخصی و هر جمعی که ازارتون میده رو ترکش کنید و اصلا شرکت نکنید فیلم دیدن کتاب خوندن تو نت چرخ زدن خیلی بهتر از رفتن خونه خاله و خرابتر شدن وضعیتتون هست
شاید مسخره بنظر بیاد ولی زمانهایی که خیلی حالتون بده و رو هیچ چی نمی تونید تمرکز کنید برید سراغ بازی کامپیوتری حتی ساده ترینش تا مدتی ذهن ادم رو از مساله دور می کنه
نگهداری از حیوانات رسیدگی به گیاهان عالیه و خوب جواب میده و البته خواب حتی شده با خواب اور
طولانی شد ولی برخی از تجارب 6 ساله ام بود 6 سال در جا زدم تا بالاخره بخودم اومدم!!!
+7 #37 مریم 1394-09-11 00:46
نگاری تجارب خودم رو بگم
اولا کاملا موافقم باهات که هیچ اثری هیچی ازش نگه ندارید و همچنین نه خودتون ازش خبر بگیرید نه از کسی بخوایید و اگه کسی هم هست که خبر میاره بزنین تو دهنش!( اون فرد خبر چین دوست عاقل شما نیست یا ی احمقه یا ی خائنه) ببخشید ولی این جا قاطعیت لازمه چون پای سلامتی خودتون در میونه
دوما با هر کسی درد دل نکنید ترجیحا مادر و پدر از همه بهترن اگر دوست عاقل و راز دار و یا خانواده آگاه و دلسوز ندارید خودتون با خودتون حرف بزنید تو نت بیایید و تو گروههای مختلف درد دل کنید ی وبلاگ بزنید و بطور ناشناس مطلب بذارید و برا عشقتون برا صداقتتون برا ظلمی که در حقتون شده هرچقد می خوایید شعر بگید مطلب بذارید ولی برای دوست و اشنا درد دل نکنید مردم اساسا یا دوست نادانند و یا دشمن دانا. وقتی حالتون خوب بشه و در اینده همین درد دلها مایه دردسر میشه
#14805 Negara 2015-12-02 15:12:27
عزیزم با بخشی از توصیه هات موافقم اما اصلا موافق نیستم آدم درد دل نکنه. شاید همین اشتباه شرایط دردناک تو رو شش سال کش داده. درد دل کردن با آدم آشنا، دوست صمیمی و یکدل که شرایط آدم رو درک کنه و مرهم زخم آدم باشه خیلی مهمه. اتفاقا اصلا درددل با پدر و مادر رو توصیه نمی کنم. اونها شرایط شما رو درک نخواهند کرد بلکه شدیدا از دید حمایتگرانه پدر و مادری نگاه می کنند و هم کمک خاصی نمی تونن بکنن هم نگرانی هاشون درباره شما هزار برابر میشه.

+7 #36 مریم 1394-09-11 00:33
نگارای عزیز خیلی سخته خیلی سخت، با این درمانها هم حل نمیشه باید زمانش سپری شه ی ضریه ای خوردی نمی دونی از کجا و چرا هی با خودت کلنجار میری هی زیر و رو می کنی اخرشم به جایی نمی رسی ولی خب از ی زمانی به بعد دیگه فکر ادم رو مشغول نمی کنه و برا ادم اصلا دیگه مهم نیست حتی اگه اون شخص رو ببینی حتی با ی خانم دیگه. برا خود من که این طوری بوده من الان بدون هیچ حسی تاکید می کنم هیچ حسی از کنارش رد شدم. ولی 6 سال طول کشید تا بخودم بیام!! الانم که به اون زمانها فک می کنم باز چشام پر اشک میشه باز دلم برا خودم میسوزه. نگارا و عزیزان خیلی سخته خیلی
+5 #35 غزال 1394-09-10 15:15
مرسی عشقم.حرفات عالی بود واقعا.خداسرکسی نیاره جدایی رو.
+9 #34 فاطمه 1394-09-10 13:33
سلام به نگارای عزیز و دوستان
این مطلب رو مرتبط با پست فعلی دیدم:
باور کن آنقدرها هم سخت نیست فهمیدن اینکه بعضی ها می آیند که: نمانند، نباشند، نبینند...
و تو اگر تمامی دنیا را هم به پایشان بریزی، آنها تمامی بهانه های دنیا را جمع می کنند تا از بین آنها بهانه ای پیدا کنندکه: بروند، دور شوند و اصلا نمانند...
پس به دلت بسپار وقتی از خستگی های روزگار پناه بردی به "هر کسی"، لااقل خوب فکر کن و ببین از سر علاقه آمده یا از سر.....تا دنیایت پر نشود از دوست داشتن های پر بغض، که دمار از روزگارت درآورد.
نبودنش را تحمل کن، دوریش را طاقت بیاور اما نگذار آنقدر خوار و ذلیل شوی که محبت و عشق را گدایی کنی...
عشق حرمت دارد. در دلت نگه اش دار
خدایا !هیچ آدمی را آنقدر تنها نکن که به هر بی لیاقتی بگوید دوستت دارم
+3 #33 ندا 1394-09-10 09:41
نگاراي عزيزم چقد خوبه كه تو هستي .حرفاي تو به عقيده من چون از دل وجون مينويسي كاملا به دل ميشينيه.واسه ما دهه شصتي ها كه نسل سوخته ايم مخصوصا تو روابط با جنس مخالف كه خيلي ديد بسته اي داشتيم.حالا خودم يا خيلي از دوستامو ديدم كه ميگم كه فكر ميكرديم حتي صحبت كردن با يه پسر نامحرم هم حتي تو زمان دانشجويي چقدر فاجعه ميتونه باشه جوري جواب سلامشو ميداديم از راه دور كه انگار قرار بود طاعون بگيريم.واسه مني كه تو شهر كوچكتر بودم اين شرايط بدتر بود.يعني اون زمان اگه دختري فقط و فقط و فقط سرش تو درس و كتاب بود و سربه زير از نظر همه مايه افتخار بود.حالا بعد از اين همه سال ميفهمم كه چقد افكار بسته ميتونه زندگي مارو تحت الشعاع قرار بده.تا حالا كه خيلي وجود شما تو زندگيم تاثير مثبت داشته ميتونم با شجاعت بگم توي اين يكسال و نيم آشنايي با تو به اندازه نصف زندگيم افكارم عوض شده و ديد مثبت به زندگي پيدا كردم.وبه اينم اعتقاد پيدا كردم كه تو هيچ سني واسه شروع دوباره دير نيست حتي يه ازدواج خوب.
#14804 Negara 2015-12-02 15:09:40
مرسی عزیزم. البته هر کسی باید بر اساس فرهنگ و عرف پذیرفته شده خانواده و شهرش عمل کنه ولی خیلی خوبه که رفتارهایی که باعث شادی مون می شن و ما رو زودتر به مقصورمون می رسونن رو در پیش بگیریم.

+2 #32 سوسن 1394-09-10 00:14
نگارا جون،یه چیز برای من خیلی سواله و از اول نوجوونیم با این مشکل داشتم و اینکه وقتی آدم از یکی خوشش میاد و اونم همینطور، چطور نشون بده آدم ک "نظرم دربارت مثبته فقط یه اقدامی کن"در حد آی کانتکت و این چیزا...
من نمیدونم چجوریم ک پسری حتی اگر بفهمه من هم ازش خوشم اومده پیش خودش فک میکنه ک من عمرا قبولش نمیکنم و دست رد ب سینش میزنم. من اصلا خودمو نمیگیرم ....ونه یکی دو مورد من این مشکل هی و هی و هی و.....برام تکرار میشه،،،و اگه متوجه نشدید اصلا چی گفتم اشکال نداره ،،،،،برای خودمم خیلی عجیب :-? وغریبه
#14803 Negara 2015-12-02 15:08:39
عزیزم متوجه شدی چی گفتم ولی راستش من در این زمینه تجربه کافی ندارم که راهنمایی کنم. من معتقدم اگر از کسی خوشت میاد نباید منتظر شی تا سالها بعد آیا بفهمه و ایا نفهمه. باید نشون بدی. البته همه پسرها نه، ولی بعضیا از رک بودن دخترها خوششون میاد.

0 #31 faeze 1394-09-09 21:56
امشب کامنت دوممه معلومه ذوق دارم ؟! نگارا جون من فکر میکنم یه چی نپوشیمی اصیل اول باید از پایه شروع کنه مثلا وزنش رو بیاره پایین و کمدش رو طبق چی نپوشیم تمیز کنه ومثلا اگر عینکیه فکر لیزیک و لایزک باشه و این مدل مسائل اوال خاهش میکنم پرانتز ها رو حذف کنی من 23 سالمه پوستم سفیده فرم صورتم خوبه دندونام مرتبه قصد جراحی بینی دارم وقت ویزیت دارم اواخر همین ماه دنبال دکترم برای لیزیک یا لایزک ثبت نام باشگاه و تمیز کردن کمدم فرم هیکلم مثل خودته ولی شما بالقوه سیبی بالفعل توت فرنگی من عکسشم چشم و ابروم قشنگه پوستمم نسبتا خوبه و چربه فکر میکنم میدونم که اینجا جای سوال نیست و نمیپرسم چیزی خاستم بگم که منی که اعتماد به نفسم کاملا بالاس اینجا به من بییییییی تهایت اعتماد به نفس میده از همه نظر
#14802 Negara 2015-12-02 15:07:17
آفرین آفرین!

+1 #30 faeze 1394-09-09 21:36
سلام نگارای عزیزم تقریبا از وقتی بعد از ف ی ل تتتتتت ر شدن برگشتی منم دارم میخونم ولی یادداشتی برنداشتم چون وقت نداشتم 2 سال درس میخوندم واسه ارشد و امسال هم واسه آزمون وکالت که امید وارم بهش توی این مدت که خوندم اینجا رو آرایش کردنم بهتر شده طبیعی آایش میکنم و بعدا که عکسام رو میبینم خودم خوشم میاد که این خودمم ولی کاملا مرتب و زیبا آب کلا زیاد میخورم واینکه برای پاک کردن لاک به جای استون محلول پاک کننده خریدم رزیم رو هم باید شروع کنم میخام باشگاه ثبت نام کنم پیلاتس یا زومبا نمیدونم هنوز چون 23 ساله هستم میخام متخصص پوست مراجعه کنم هم برداشتن خال هم جهت پستی که گذاشته بودی میبوسمت
+9 #29 سارا 1394-09-09 19:25
به نظرم سخت ترین قسمت جدایی فکر کردن به برنامه هاییه که برا آینده باهم ریخته بودیم.به اینکه همشون دود شدن رفتن رو هوا.
حس بی اعتمادی. به اینکه چجوری یه رابطه دیگه رو شروع کنی.حتی ازدواج.
به نظر شما کسی که میاد خواستگاریمون باید بهش بگیم تجربه دوستی داشتیم قبلا؟
#14794 Negara 2015-11-30 18:27:22
بله، بله خیلی دردناکه. لازم نیست آدم در این لحظات به روابط بعدی و اینکه چه کنه فکر کنه.
در این شرایط فعلا فقط و فقط تمرکز روی بهتر شدن حالمونه.
من معتقدم یا آدمها دید سنتی دارند و با کسی دوست نمی شن و با خواستگار ازدواج می کنند، یا دید غیر سنتی دارند و با یکی از زوابط عاطفی که براشون پیش میاد ازدواج می کنن. اجتماع این دو تا روش رو موفق نمی دونم که آدم اول با یکی دوست شه بعد با خواستگار بخواد ازدواج کنه و بعد ندونه بگه یا نه. اگر آدم دقیقا تکلیفش با خودش مشخص باشه، توضیحی هم به کسی بدهکار نیست، مگر در مورد روابط خیلی جدی که طرفین حق دارند بدونن و در این شرایط خودشون هم تجربه اش کرده اند.

+21 #28 مهرانه 1394-09-09 17:59
سلام نگارا خانوم.میشه یه پست راجبه چگونه باکلاس باشیم بذارید؟
ممنون
+6 #27 مهسا 1394-09-09 13:46
نگارای عزیز
من کلا تو دوستی و اینکه طرف چطور پاشو بذاره جلو واسه دوستی خیلی حساسم.. نمیدونم از دید یک سوم شخص عاقل و فهمیده طرز فکر من درست هست یا نه ولی خیلی از پیشنهادات دوستی رو اصلا درست نمیدونم و نمیتونم قبول کنم یک آدم درست و حسابی اونم تو ایران اینطوری دوست بشه با کسی.اگر اشتباه میکنم بهم بگو لطفا
خیلی شده یکی تو خیابون یا پیاده یا با ماشین به بهانه آدرس پرسیدن میاد جلو و بعد جرف رو به این میکشه که بخاطر من مسیرشو عوض کرده میگه حلقه تو دستم ندیده، اگر دوست پسر ندارم بریم یجا باهم حرف بزنیم! منم چون طرف خیلی مودبانه صحبت کرده روم نشده سرم رو بندازم پایین برم گفتم دوست پسر دارم و خدافظی کردم:
1) اینجور آشنایی ها رو دوست ندارم، آیا اشتباه میکنم و زیادی حساسم؟
2) اگر بخوام پیشنهاد یکی رو مودبانه رد کنم و طرف علت بخواد،اگر نخوایم بگیم با یکی هستیم، چی بهتره بگیم؟
#14792 Negara 2015-11-30 18:24:21
1. به نظر من آشنایی سطحی و در حد پسندیدن قیافه طرف توی خیابون و اینکه هیچی از اون دختر ندونی، فرهنگ پایین پسر رو نشون می ده و انتخاب خوبی نیست. ولی عمیقا به موفقیت روابطی معتقدم که دو طرف در محل های فرهنگی، آموزشی و... که با زمینه های مشترک و علایق مشترک حضور دارند یا توسط دوستان که اونها رو برای هم مناسب می دونن و نمونه های مشابه معتقدم.
2. فکر نمی کنم آدم توضیحی درباره زندگی خودش به کسی بدهکار باشه. من خیلی راحت می گفتم نه، ممنون، و سرم رو می انداختم می رفتم. به کسی چه؟ :)

+8 #26 نسترن 1394-09-09 00:48
نگارا جان
اینها همه درست... ولی یه چیزی وجود داره به اسم فامیل و خانواده که ادم اگه بتونه از زیر بار این غصه زنده بیرون بیاد از دست حرفهای خانواده خودش حتی دق می کنه می میره.. از حرفهای در و همسایه و فامیل میشه فاکتور گرفت ولی از دست خانواده خود ادم چی؟؟
من دیدم دختری که طلاق گرفته تو خونه با وجود سن بالا حتی اجازه نداشته تا چند ماه بعد از جدایی دست به ابروهاش بزنه... دیگه به خود رسیدن و کافی شاپ رفتن و اینا که جای خود داره...
#14791 Negara 2015-11-30 18:21:04
عزیزم همون طور که گفتم شرایط طلاق بسیار پیچیده تره. برای همین چیزها اصرار دارم که زن باید کار کنه و درآمد داشته باشه و بعد از جدایی هم مثل هر آدم بالغ دیگه ای هر جای دنیا برای خودش خونه بگیره و زندگی اش رو ادامه بده. قرار نیست کسی برگرده خونه پدرش که این قدر آسیب روحی ببینه. ما باید تغییر رو از خودمون و دونه دونه شروع کنیم.

+2 #25 آهو 1394-09-08 23:58
سلام
بنظر من اون چیزی که درد جدایی عاطفی رو هزار برابر بیشتر می کنه و روند سوگواری و بهبود رو هزار برابر سخت تر می کنه اینه که دو طرف توی رابطشون وارد حریمی از همدیگه شده باشن
حریمی که خاطرات عمیق به جا میذاره
کدوم کلمه است که بتونه معنی اون دردو توصیف کنه؟
فکر می کنم ما با هر مدل سبک زندگی و هر سطحی از اعتقاد ، وقتی بدون اجازه خدا این اجازه رو می دیم یه روزی و یه جایی اثر خودش رو می ذاره و یه گره ای میشه تو زندگیمون حتی وقتی با اون فرد ازدواج کنیم
خیلی شک داشتم این نظرمو بگم یا نه
چون خیلی راجع به این مسائل دیدگاه ها متفاوته
از رد کامل تا پذیرش مطلق
خدایا ما رو بخاطر همه لغزش هامون ، همه روزهای تاریکمون و همه کج رفتن هامون ببخش

forum banner mobile