چی نپوشیم؟
جمعه, 03 دی 1395 ساعت 16:52

نگارا چه جوری زندگی اش رو مدیریت می کنه؟ قسمت دوم

این مورد را ارزیابی کنید
(90 رای‌ها)

همون طور که توی مطلب قبل گفتم، به نظر من راز خوشبختی و موفقیت در اینه که بتونی ضعف ها و محدودیت ها رو بشناسی و بپذیریشون. منظورم تنبلی و یکجا نشستن و عمر رو بیهوده تلف کردن نیست البته. این خیلی مهمه که همیشه با تصمیم خودمون مشغول کاری باشیم، چه کار، چه استراحت.

ببینید به نظر من اکتیو و فعال بودن فقط به این معنی نیست که همه اش داشته باشی از این طرف به اون طرف بدوی، همون طور که گفتم استراحت به جا و تفریح به جا هم بسیار مهمه. اما اینکه در هر حالی که هستی، بخوای که مشغول به اون کار باشی، به نظر من کلید داشتن حس خوبیه.

 

مثلا دیدین وقتی که افسرده ایم و حال نداریم اصلا از جامون بلند شیم، چه اگر به زور خودمون رو بلند کنیم و به یه کاری مشغول کنیم و چه اگر همون جور بیفتیم روی تخت تا شب، در هیچ کدوم از حالت ها، حالمون خوب نیست؟ خوب این به خاطر اینه که در واقع افسار زندگیمون رو داده ایم دست اون حس بد یا افسردگی. مثلا دیدن خیلی ها توی اینستا توی پیج یا استوریشون عکس یه فنجون قهوه یا یه استکان چایی می ذارن با کپشن یه روز خوب، یه حال خوب، یه لحظه لذتبخش و...؟ شاید گاهی با خودتون گفته باشین خوب ما هم چایی و قهوه می خوریم و اینها هم می خورن، پس چرا اینا انقدر حال می کنن؟

 

2

 

جواب این قضیه چند تا قسمت داره. اول اینکه باید فعال و شاداب و سازنده باشی تا استراحت و ریلکس کردن و یه لیوان چای بهت بچسبه. ثانیا (و مهمتر اینکه) باید به خودت اجازه لذت بردن ازش رو بدی. یکی یه دونه خرما با چایی اش می خوره و بهش می چسبه. یکی دو تیکه کیک شکلاتی می خوره و کوفتش می شه. چرا؟ چون مثلا دومی در حال رژیمه و عذاب وجدان داره. برای من این قضیه ساده است. یا بخور و حال کن، یا نخور و حال کن. اون کاری رو بکن که بهت حس بهتری رو می ده. حتی اگر رژیم داری و با خودت قسم خورده ای، یا این کیک رو به شرطی بخور که به خودت اجازه بدی ازش لذت ببری و عذاب وجدان نگیری، یا نخور به شرطی که نخوردنش اونقدر عذابت نده. حالا یا با خودت قرار می ذاری توی وعده یا روز بعدی جبران کنی، یا کلا بی خیال می شی و حالش رو می بری، ولی لطفا کاری رو بکن که حالش رو ببری.

 

3

 

مثال رژیم رو برای این زدم که یه چیز ملموس رو براتون توضیح بدم. اینکه من جدی و عمیقا معتقدم همین سیستم رو درباره مدیریت همه کارها می شه به کار برد. من امروز n  تا کار دارم ولی n-2 تا وقت دارم، چیکار کنم؟ کدوم دو کار رو حذف کنم؟ کدوم ها رو انجام بدم؟ چیکار کنم که در پایان وقت امروز با خودم نگم خاک بر سر بی عرضه ات که نمی تونی کارهات رو به موقع انجام بدی؟

 

اینجا می رسیم به اولویت بندی. برای اولویت بندی به نظرم می شه کارهایی که برای هر روز داریم رو به چند قسمت تقسیم کرد. شما می تونین تقسیمات خودتون رو داشته باشین. به نظر من، اینها می رسه:

 

  • کارهایی که الزاما و جبرا باید انجام بشن (مثل انجام یک پروژه کاری یا درسی که روز تحویلش خیلی نزدیکه)

 

  • کارهایی که به دلیل نیازهای حیاتی ما یا اعضای خانواده مون باید انجام بشن (غذا خوردن، حمام رفتن، استراحت و خواب، عوض کردن پوشک بچه و..)

 

  • کارهایی که دیگران از ما توقع دارن انجام بدیم (غذا درست کردن، انجام کارهای خونه، تمیز نگه داشتن اتاقمون، کمک به خواهر و برادر و همسر و...)

 

  • کارهایی که خودمون از خودمون توقع داریم که انجام بدیم (نمره بیست گرفتن، لاغر بودن و رژیم گرفتن و مقاومت در برابر غذاهای خوشمزه، رسیدگی به پوست و مو و زیبایی مون، آرایش، خوش تیپی و...)

 

  • کارهایی که به ما لذت می دن (اینترنت گردی، استفاده از شبکه های اجتماعی، چای یا قهوه خوردن جلوی شومینه یا پنجره، کتاب خوندن و...)

 

و این لیست می تونه ادامه داشته باشه.

 

وقتی چنین لیستی برای خودتون نوشتین و دسته بندی رو هم انجام دادین و کارها رو توی این گروهها قرار دادین، حالا یه نکته ای واضحه: مثلا کارهای ضروری و حیاتی رو نمیشه حذف کرد، کارهای اجباری و الزامی رو نمیشه حذف کرد، کارهایی که دیگران از ما توقع دارن رو نمیشه حذف کرد، چی ها رو میشه حذف کرد؟ اونهایی که خودمون از خودمون توقع داریم، یا اونهایی که بهمون لذت می دن.

 

چقدر بد! چقدر وحشتناک! این داستان زندگی همه ما آدمهای سرشلوغ و پرمشغله و خانومهای فعاله. وقتی هزار تا کار داریم فقط از خودمون می زنیم چون فقط توی دنیا زورمون به خودمون می رسه. از لذتهامون که می زنیم هیچ، از توقعاتمون هم می زنیم.

 

5

 

وقتی لذتهامون رو حذف می کنیم، چی میشه؟ زندگی مون تک بعدی، خسته کننده و دق مرگ کننده میشه. برو بیا برو بیا.. برو سر کار بیا کارهای خونه رو بکن یه چیزی بخور سرت رو بذار تا فردا صبح بیهوش شو و از اول و از اول ... یا حتی برای خونه دارها و دانشجوها به همین شکل... زندگی روتین بدون اینکه حتی بفهمیم فلان دختره توی اینستا از چی چیِ فنجون قهوه اش لذت می بره؟ ما هم قهوه می خوریم، فقط ایستاده بالای سر سینک هورت می کشیم که از خواب بیدار شیم و همون جا سریع فنجون رو بشوریم خشک کنیم که یه وقت ظرف کثیف نمونه تو سینک. افسرده و هول زندگی می کنیم، از این کار به اون کار می دویم، فقط در خدمت این و اونیم، بدو بدو بدو بدو بخواب، بدو بدو بدو بدو بدو بخواب..... الی آخر.

 

4

 

وقتی توقعاتمون از خودمون رو کنار می ذاریم چی میشه؟ زشت می شیم، چاق می شیم، بدتیپ و شخلته می شیم، بوی پیاز داغ می دیم، اعتماد به نفسمون کمه پس حوصله همسرمون رو نداریم، دوست نداریم بریم توی جمع و مهمونی چون نا مرتبیم، ته ریشه موهامون دراومده، ابروهامون تیزتیز زده بیرون، دندونمون شیش ماهه درد می کنه، بچه مون می گه مامان! چقدر مامانِ دوستم جوون و خوشگله.. قلبمون می شکنه. زندگی رو مثل یه زامبی در حال دق مرگ شدن و غصه خوردن و در انکار اینکه چقدر داغونیم می ریم جلو. شنبه منتظریم جمعه بشه و جمعه منتظریم شنبه بشه. حوصله مون تو خونه سر میره ولی بیرون هم نمی خوایم بریم. وقتی اونی نیستیم که دلمون می خواد، مثل یه مرغ سرکنده به خودمون می پیچیم و نمی دونیم چه مونه؟

 

پس چیکار کنیم؟ راه حل چیه؟ وقتی زمان نیست و فرصت و انرژی نیست و کارهای دیگه رو نمیشه حذف کرد، چیکار کنیم؟

 

7

 

جواب من اینه که لیست کارهامون رو یکبار دیگه بذاریم جلومون و شروع کنیم چونه زدن با خودمون و دیگران. به همین سادگی. خوب معلومه وقتی کسی رو به چالش نکشی، توقعاتش سر به فلک می زنه. پس شروع کنیم خودمون و دیگران رو به چالش بکشیم. توقعات دیگران رو دست کاری کنیم. توقعات خودمون رو جمع و جور کنیم. لذتهامون رو بذاریم توی اوایل صف اولویت ها. لذتهامون رو قاطی کنیم با کارهایی که اجتناب ناپذیر هستند و کارهایی که به نظر اجتناب ناپذیر میان رو به چالش بکشیم و به ته صف هل بدیم. اعمال ما باید در درجه اول باعث ایجاد حس خوشبختی در ما بشن. پس تا می تونیم، از دیگران کمک و فرصت و زمان و مهلت و تخفیف در بار کار بخوایم و تا می تونیم به ترجیح ها، لذت ها و توقعات خودمون اولویت بدیم.

 

6

 

اینجا فرمولش برای آدمهای مختلف فرق می کنه. شما بگین به نظرتون چیکارها می تونیم با لیست کارهایی که داریم بکنیم که زمان بیشتری برای توقعات و لذتهای خودمون بمونه؟

 

اطلاعات تکميلي

  • ثبت نظر جدید در این پست فعال است؟: خیر
خواندن 10222 دفعه

کاربر گرامی، برای ثبت پرسش یا نظر لطفا در سایت ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

دیدگاه‌ها  

+5 #28 الهه 1395-10-13 12:00
سلام عزیزم یه بار تو مبحث قطار بهتون گفته بودم در مقایسه با شما نوع دیگه ای از زندگی داشتم و از 9سالگیم کارهای خونه و بشور بساب به عهده ام بود...خواستم اضافه کنم هر کدوم از ما هر جایی باشیم وقتی به معنای واقعی بزرگ شدیم که وقتی از روی قطار می افتیم بعد از کمی استراحت جل و پلاسمون رو جمع کنیم و بپریم رو قطار.و مث یه شعبده باز توپها رو همیشه در گردش نگه داریم.
چه خوب شد اینو نوشتی.تازگیا شکست عشقی خوردم و کاری پیدا نکردم و یه ساله که پشت کنکور ارشدم .وقتی از سختی های زندگیت میگی برای من که اینقدر برام عزیزی الگوی قابل اطمینان تری میشی.نگارا جونم مرسی برای اشتراک تجربیاتت .به کمک تو خیلی پیشرفت کردم وخوشکل و با اعتماد به نفسم.امیدوارم به زودی بیام از موفقیتهای درسی و شغلیم برات بگم :P 8)
+3 #27 sana 1395-10-13 09:56
سلام نگارعزیرم من ازصبح تاشب گیر کارن از صبح تا شب کار خونه وپرستاری ازخواهروبرادروگاهی مادر .همه زندگیم شده پرستاری و افسردگی .فقط وسط این حجم ازم شکلات تونستم سه روزباشگاه رفتن صبح رو اوکی کنم و بعدظهرهاهم دوساعت توآمورشگاه زبان تدریس میکنم . یعنی تمام تفریحم شده همین سرکار باشگاه رفتن . دارم با زندگی میجنگم وجدیدا رفتم توکارشیرینی پزی و این کارخیلی بهم انرژی میده .متاسفانه بیشتر وقتهاازخودم میگذرم.نه اجازه دارم خونه دوستی برم نه مهمونی نه هیچ تفریح دیگه ای.پدرفوق العاده سخت گیری دارم که زندگی رو به کامم تلخ کرده.گاهی به حدی کم میارن کم میارن که میگم خدا یا من به این تقدیر اجباری راضی نیستم واین ظلم درحق منه که نمیتونم روزندگیم وجهت حرکتش کنترل داشته باشم خسته شدم ازپرستاری دلم میخوات آزادتر باشم که ازخوردن ونفس کشیدنم لذت ببرم نه همش کار و کار .همیشه سعی میکنم راهی پیداکنم که باش انرژی بگیرم امامیبینم همه راهها یه جوری به خانواده م مرتبط میشن ومجبورم خودم رو له کنم و به اونا برسم . دیگه بریدم و دلم برای آرزوهای ازدست رفته م میسوزه که همه رو باید کنار بذارم .
#18685 Negara 2017-01-03 15:18:18
عزیزم ببین شاید این حرف در وهله اول شوکه ات کنه اما طولانی مدت و یواش یواش بهش فکر کن. عشق و علاقه خواهری و دختری جای خودش رو داره ولی هیچ انسانی موظف نیست به خاطر پرستاری از شخص دیگه ای، حتی نزدیک ترین افراد، زندگی خودش رو فدا و نابود کنه. سعی کن جدی فکر کنی و فرصتهای کمک به خودت رو پیدا کنی. استفاده مقطعی از پرستار و مراقب حتی چند ساعت در روز، استفاده از کمک فامیل و دوست و آشنا برای تقسیم کار پرستاری، ایجاد فضای استقلال برای مریض های خونه در حدی که بتونن چند ساعتی از خودشون مراقبت کنن.
با درایت خودت راههایی رو پیدا کن که بتونی وقت آزاد بیشتری داشته باشی. اگر اجازه بیرون رفتن نداری دوستهات رو دعوت کن. از اینترنت برای استراحت و تفریح استفاده کن. به کسی بدهکار نباش.

+3 #26 elham 1395-10-12 10:32
سلام نگارای عزیز
مثل همیشه عالی و مفید و کاربردی بود
اما من تقریبا برعکسم. یعنی زمانهایی که کلی کار دارم زندگیم رو برنامه اس هم به کارهای خونه و همسرم میرسم هم به درس و تفریح و ورزش و غیره. اما زمانهایی که وقت خالیم زیاد میشه همه کارهای دیگه ام تقریبا کنار گذاشته می شه و کمی بیحوصله میشم! الان هم به شدت دنبال کار هستم چون میدونم بایدم وقتم پر باشه تا بتونم به همه علایق و تفریحات و کارهام برسم!
#18684 Negara 2017-01-03 15:14:56
برعکس نیستی. من که میگم فعالیت انرژی خودش رو باهاش میاره. فعال و سرشلوغ بودن با برنامه بسیار موثرتره از زیادی وقت آزاد داشتن.

+1 #25 فهیمه 1395-10-11 17:16
سلام نگارا جونم..... عرضم به خدمتت که من به تازگی پسر دوممو به دنیا آوردم و شاغلم هستم البته الان فول تایم نیستم.... همش غصه می خوردم که به هیچ کاری نمی رسم و انتظارات هم ازم زیاده.... راجع بهش با همسرم صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که تقسیم کار کنیم، الان یه سری وظایفو همسرم تو خونه داره، حتی پسر بزرگمم به کارای خونه کمک می کنه، این جوری من وقت دارم یه موقع هایی همین طوری لم بدم، فیلم ببینم و اینا ولی همچنان به خودم و طاهرم نمی رسم چرا واقعا؟
#18683 Negara 2017-01-03 15:13:54
اولا که عالی عمل کردی با تقسیم کار و ثانیا که بر خلاف اونی که فکر می کنی رسیدگی به خودت برات اولویت نیست. اجباری هم نیست که باشه ولی اگر از لم دادن بیش از حد احساس عذاب وحدان کردی، اولویت های دیگه رو هم بیار وسط.

+1 #24 Sadaf 1395-10-09 19:23
سلام نگارا جون
منی که شوهرم کارش اقماری هست دوتا دوره 15 روزه چکنم
چجوری سرکار برم توی اون روتیشنی که خونه هست؟!وقتایی که نیستم از بیکاری خسته و بی حوصله میشم واقعا موندم
#18670 Negara 2016-12-30 23:41:48
چه جوری یعنی چی؟ چرا نباید بری؟ مگه وقتی همسرت خونه است تو فول تایم باید بچسبی بهش؟ برو سر کار که انگیزه ات زیاد شه زمانهای خالی ات پرشه و با برنامه ریزی مناسب توی زمانهایی که همسرت نیست جوری کارها رو از قبل آماده کن که وقتی هست بیشتر اوقات به استراحت یا کارکردن در کنار هم بگذره.

+3 #23 سبا 1395-10-08 21:41
نگارا جونم سلام
من یه مدته واقعا دیگه هیچ نایی ندارم خیلی خسته و له شدم. البته هنوز نه همسری دارم و نه مسئولیتی :) یه روز در هفته سرکار میرم و بقیه روزا دانشگاهم . ولی بعلت معدلم که به یه دلیلی باید بیارمش بالا بیشتر وقتم واسه اون میره و هیچ کمکی تو خونه نمیتونم بکنم یا از اون بدتر از قطارم خیلی وقته که عقب موندم . خیلیم برنامه ریزی کردم ولی انقد برنامه امتحانات میانترم و پایانترممون فشردس و درسامون سخت که واقعا وقت کم میاد ! :( اصن نمیدونم چیکار کنم
#18669 Negara 2016-12-30 23:40:33
برنامه ریزی سبک تر و منعطف تری بکن که اونقدر سفت و سخت نباشه کم بیاری کلا بذاری کنار.

+2 #22 مهدخت 1395-10-06 20:19
من به یک مسئله وحشتناک رسیدم...من الان ک مجردم و جز درس خوندن کاری نمیکنم تازه سرکام نمیرم گاهی این مشکلاتو دارم...زیاد دارم..فک کن متاهل بشم چه بلایی سرم میاد..ای خدا...
#18668 Negara 2016-12-30 23:36:58
آرامش و برنامه ریزی کلید رسیدن به هر نتیجه ایه.

-5 #21 نازیلا 1395-10-06 20:05
نظر شما چیه من به همه ی ارزوهایم موقع خواب فکر کنم ؟
نگارا جان شما اهل نماز هستید یا نه؟
برای این میپرسم که اگه یک نفری بخواهد مدام لاک روی ناخن هایش باشه سختش نیست هی پاک کنه و نماز بخونه و دوباره لاک بزنه ؟
بعد این همه لاک زدن روی ناخن برای ناخن ضرر نداره ؟
یک سوال دیگه شما چندسالتونه ؟
#18667 Negara 2016-12-30 23:36:22
فکر کنم اینجوری راحت خوابت نمی بره. کلا من خیلی خودم بحث قانون جذب و غیره رو یک نکته حاشیه ای می دونم. اصل تلاشه.
مطالب دیگه هم به دلیل سنت دوست دارم بدونی خصوصیه و پرسیدنش از دیگران زشته.
تو منوی بالای پیج قسمت درباره نگارا رو بخون.

0 #20 ~مریم~ 1395-10-06 08:10
نگارا جون ممنونم از جوابت. امیدوارم شدم. البته من مجردما و مسئولیت هام به اندازه ی خانومای متاهل نیست ولی چون مامان همیشه نیست و سنش هم بالاست توی خونه خیلی از کارا رو ما انجام میدیم. از این نظر که برا زندگی مشترک احتمالی آماده میشم خوبه ولی خب همش فک میکنم من که اینقد زود خسته میشم ازدواج کنم میخوام چیکار کنم. ترجیح میدم اون موقع کار فول تایم نداشته باشم که بتونم به خودم هم برسم. مرسی بخاطر راهنماییت:*
+2 #19 ~مریم~ 1395-10-06 07:56
ممنونم از جوابت. امیدوار شدم. فقط یه چیزی، من مجردم ولی خب مامانم چون همیشه نیست و سنش هم بالاست من و خواهرم سعی میکنیم بیشتر کمک کنیم. از این نظر که آدم برا زندگی مشترک آماده میشه خوبه ولی خب همش فک میکردم من که الان اینقد راحت خسته میشم پس بعدا ازدواج کنم چی میشه. ترجیحم اینه که کارم مثل الان فول تایم نباشه و وقت بیشتری برای خودم داشته باشم‌.
#18666 Negara 2016-12-30 23:35:08
به هر حال من ایمان دارم فعالیت انرژی مورد نیازش رو با خودش میاره به شرط اینکه با انگیزه باشه. حالا خواهی دید.

+2 #18 مهرانه 1395-10-06 07:37
سلام نگارا جان! من دانشجو هستم و به تازگی شاغل شدم، عاشقه شغلمم واقعا، خیلی دوسش دارم و نمیخوام به هیچ قیمتی از دستش بدم، حتی اگه فقط کرایه رفت و برگشتشو بدست میاوردم بازم میرفتم! اما احساس میکنم خیلی خسته میشم و درس نمیخونم، حتی فکرمیکنم چه کاریه دانشگاه رفتن، چجور خودمو به هردو کار برسونم؟ کار و درس و دانشگاه
مرسی، دوستتون دارم
#18665 Negara 2016-12-30 23:34:27
می دونم چی می گی. من هم چون اول شاغل بودم این فکر رو داشتم . میشه به هر دوش رسید.

+5 #17 نیلوفر 1395-10-05 22:24
سلام
نگاراجون
از مطلب خوبت ممنونم.
من همیشه کارهام رو الویت بندی می کنم به خصوص از وقتی تنها زندگی میکنم.
یک دفترچه دارم اول هر هفته کارهای مهم هفته رو مینویسم توش و اولویت بندیش میکنم. اولویت الان من ورزشم زبانم و درس و پروژه های ارشدمه.
من از اینا لذت میبردم.
اما دوست ندارم با کسی زیاد رفت و امد کنم ترجیح میدم تنها باشم و همیشه تنها جایی برم که وقتم در اختیار خودم باشه. مثلا سینما. به نظر شما این اشکالی داره؟
#18664 Negara 2016-12-30 23:33:54
چه اشکالی داره؟ درست اون چیزیه که به تو آرامش می ده و آرامش دیگران رو هم به هم نمی زنه.

+7 #16 mina 1395-10-05 20:38
سلام نگارای عزیزم
ممنوونم از متن مفیدی که گذاشته بودی،عزیزم منم خیلی پر مشغله ام و کاملا درکت میکنم خانومهای فعال رو به نظر من حتما باید به اطرافیان اینکه ما هم زمانی برای استراحت خودمون میخوایم رو با یه برنامه یاداوری کنیم مثلا مامان و بابای من که دهه چهل ازدواج کردن هم از این قانونا داشتن (با اینکه مادر من خانه دار بودند )صبح جمعه همیشه پدرم صبحونه رو اماده میکردن و میگفتن شش روز مادرتون زود بلند میشه یه روز هفته مثل ملکه ی خونه بیاد بشینه سر سفره و بره اینجوری همه حس میکردن مادر هم نیاز به استراحت داره کلا با یه برنامه ای به اطرافیان یاد اوری بشه ما ماشین براورده شدن توقعات دیگران نیستیم متن بالا عالی بود و خیلی اساسی و پایه ای بود واسه همین تمام جوانب و شرایط رو پوشش می داد.
نگارا جون همیشه شاد و موفق و سلامت باشی
+10 #15 لیلا 1395-10-05 14:23
سلام نگارای مهربون ممنونم بابت مطلب عالی و بسیار خوبت . نگارا جون من یه خانم شاغل هستم که یه دختر کلاس اولی دارم با اون همه درس و مسوولیت و من تقریبا از ساعت 6صبح بیدار میشم و تا 12 شب بیدارم و البته خیلی هم خسته میشم اما دیدم که این طوری همه وقت من داره برای کار و درس بچه و ... هدر میره . من هفته 3 روز دخترمو کلاس نقاشی و باشگاه می برم بنابراین خودم کلاس نقاشی و باشگاه ثبت نام کردم که حالمو خیلی خوب می کنه ساعتی که دخترم کلاس میره منم کلاس میرم و از این بابت خیلی خوشحالم و حس خوبی دارم . بنابراین ما خانوم ها خودمون باید برنامه ریزی کنیم و فقط خودمون رو وقف کار بیرون و کار منزل نکنیم و یه وقتی برای خودمون بذاریم . ممنونم
+8 #14 فاطمه 1395-10-05 12:13
نگارای عزیز این پست عالییییی بود..حقیقت محض زندگی الان منه...زندگی کارمندی با دوتا پسر شیطون...
همه حرفهایی که گفتی واقعا درسته..ایکاش یه اولویت قرار بدیم که فرهنگ مرد سالاری رو کم کنیم...بابا چه اشکالی داره حالا که خانومای شاغل کمک خرج زندگی هستن از اون طرف آقایون هم یه سری کارای خونه(اولویتهای حیاتی ) رو انجام بدن...امثال ماها وسط زندگی سنت و مدرنیته گیر کردیم......اگر اوناهم یه مقدار کمک حال باشن بخدا ماهم وقتمون برای رسیدگی به خودشون بیشتر میشه...البته این درمورد زندگی خودمنه که خودم و همسرم ساعت کاریمون مثل همه...شاید درمورد بقیه که مرداشون شغل سنگین دارن صدق نکنه.
+5 #13 ~مریم~ 1395-10-05 08:50
سلام نگارا جون. به نظر من هم فقط با اولویت بندی میتونیم به زندگی شلوغمون سر و سامان بدیم و مسلما در بالای لیست خودمون و خواسته هامون باید قرار بگیرن. فقط یه چیزی، من گاهی از سرکار میام خونه یا از بیرون (مثلا وقتی مدت طولانی برا خرید یا دیدن دوستام برم) ، خیلی احساس خستگی میکنم و اصلا جون ندارم کاری انجام بدم. حتی گاهی روزا هم که کلا خونه هستم همینطورم. فقط دلم میخواد یه جا بشینم و ریلکس کنم. نمیدونم همه اینطورین یا من این مدلیم. البته اینم بگم که کم خونی مینور دارم و فک میکنم بخشی از خستگیم بخاطر همینه. در هر صورت نوشته ی شما خیلی میتونه کمک کنه که زندگی منظم تر و شادتری داشته باشیم:*
#18639 Negara 2016-12-25 17:00:20
حست خیلی طبیعی و همه گیره و اتفاقا هیچ دلیل نداره خودت رو بذاری تحت فشار که اون روزها اون کارها رو بکنی. من خودم واقعا بعضی روزهای هفته دست به آشپرخونه نمی زنم و بعد روزی که چند ساعت وقت آزاد دارم طبق برنامه ام همه جا رو تمیز و مرتب می کنم. برای خودت برنامه بریز، همسرت رو همراه و همفکر خودت بکن و اون موقعهایی که حال نداری رو واقعا ولو شو فیلمی چیزی ببین و لذت ببر.

+2 #12 مرضیه 1395-10-05 01:14
سلام نگارا جان.ممنون بابت مطلب عالی
من هم خودم و همسرم درونگرا هستیم.من واقعا عاشق این هستم که وقتمون رو تو خونه با هم بگذرونیم یا تو خونه به علایقم برسم یا اگه بیرون میرم تنهایی برم خرید یا کلاس زبان برم یا برم باشگاه.اما به شدت از مهمانی رفتن و مخصوصا مهمانی دادن بیزارم.همسرم اما دوست داره هر هفته یا بریم مهمونی یا یکی رو دعوت کنیم.که واقعا برام طاقت فرساست.به نظرت باید چکار کنم؟این جزو کدوم دسته میشه آیا؟باید علایق خودم رو ترجیح بدم یا همسرم؟
همین اختلاف ما باعث شده که حتی وقتی دارم به کارهای مورد علاقه ام میرسم عذاب وجدان دارم چون میدونم همسرم ناراحته.از طرف دیگه وقتی مهمونی میریم تا یه هفته ذهنم درگیره و خودم اذیت میشم.
واقعا چه باید کرد؟!
#18638 Negara 2016-12-25 16:58:36
تو باید علایق خودت رو ترجیح بدی اما هر دو باید متوجه باشین که وقتی شما دوتا یه خانواده و یه محل زندگی دارین، در نهایت برنامه هاتون یکی میشه و در نتیجه نباید کسی فکر کنه داره بهش اجحاف می شه. با هم صحبت کنید و به یه توافق برسید که مثلا یک هفته خونه بدون برنامه باشید و هفته بعد یا مهمونی برید یا مهمون داشته باشید. اینجوری هیچ کدومتون توی هفته خودش عذاب وجدان نمی گیره. به خصوص اگر هر کدوم در هفته خودتون از اون یکی برای لطف و فداکاری اش تشکر قلبی بکنید.

+2 #11 سایه 1395-10-05 00:15
سلام نگارا جان این الویت بندی نکته ی خیلی خوبی بود.من بخاطر همین خیلی وقتها احساس بدی نسبت ب خودم دارم چون از علایقم میگذرم تا به چیز دیگه ایی بخاطر کس دیگ برسم :sad: ولی سخته
+2 #10 saya 1395-10-04 22:31
سلام نگارای عزیز من خوبی؟
اول اینکه کلاس زبان سفیر رو ثبتنام کردم فقط چون اومدم فرجه و امتحانام شروع میشن از ترم بهمنشون شروع خواهم کرد و گفتم همون موقع تعیین سطحمم میدم.بابت راهنمایی ممنونم خیلی.
در این مورد که نوشتی هم یخام نظرمو بگم ما که تعارف نداریم خدایی من جزو همین ادمام که یه روزایی انقدر درس و کلاس و کار و ... سرمو گرم میکنه و خسته میشم که وقتی بخودم میام میبینم ساعت11 شبه تازه کارام تموم شده و تازه دارم حس می کنم ا؟منم هستم؟!بیچاره من!!!تازه بدون شام و مسواک از خستگ فقط خواب میفتم رو تخت ...
اما الن دفترچمو گذاشتم جلوم دقیقا همین کاریکه گفتی رو انجام بدم خیلی وقته میخاستم انجام بدم ولی نمی دونم چرا نشده!نتیه رو حتما بهت میگم
خیلی دوست دارم
0 #9 نازیلا 1395-10-04 18:00
بنظر من کسی که میدونه هفته ی سختی را پیش رو داره
مثلا یک مهمونی بزرگ وسط هفته داره درحالی که برنامه کاریش هم خیلی زیاده !
بیاید و پنج شنبه و جمعه را و وقت های ازاد را بگذاره برای رسیدگی به امور یک هفته ی سخت

forum banner mobile